به بلاگ ریدتودریم خوش آمدید

 

سلام؛ اینجا یک بلاگ است. بلاگ ریدتودریم. اتفاق خیلی خاصی هم قرار نیست درش بیوفتد…من یکسری حرفهای نگفتۀ بلند دارم که اینجا می‌زنمشان و سعی کرده‌ام در این سه بخش تقسیم بندیشان کنم: 

دستۀ اول : ناداستان‌ها
دستۀ دوم: دور هم یادگرفتن
دستۀ سوم: داستان‌ها

در برنامه‌های چند وقت آینده‌مان هم این است که شما داستان ها و نوشته‌هاتان را با اسم خودتان اینجا به امانت بگذارید و ما نگاه کنیم و کیف کنیم. 

 

ناداستان

در ستایش یا عدمِ ستایش آخر سال

آخر سال که می‌شود آدم نمی‌داند بخندد یا گریه کند، خوشحال باشد یا نباشد، حرف بزند یا ساکت باشد…به نظرم آخر سال متناقض ترین لحظه هر سالیست

ناداستان

هات‌داگ پنیرِ افلاطونی

امشبم یک فکری هی باهام هست. ما هرچه بزرگتر می‌شویم بُردار واقعیت غمهامان کوتاه‌تر می‌شود. هرچقدر هم که بگویند دنیای آدم بزرگها خیلی ترسناک‌ است و من وقتی بزرگ شدم گفتم می‌خواهم برگردم به دنیای شیرین کودکی نمی‌توانم قبول کنم؛ چون حجم کمرشکن غم کودکی را دیده‌ام

دورِ هم یاد گرفتن

چطور نویسنده شویم؟

اگر یک مسابقه کاملا جدی و استاندارد درباره بدترین تیترهای جهان گذاشته شود قطعا این تیتر یکی از نامزدهای اصلی دریافت بهترین بدترینِ تیتر دنیا خواهد بود. نوشتن در وهله اول مسئله‌ای شخصی است؛ اما این روزها انگار نویسنده یک آدم، یک آدمِ خاص است که یکجایی در بالای کوهِ تمام موفقیت‌های دنیا روی صندلی پادشاهی‌اش نشسته‌است و بقیه که در پایین کوهند همه در تلاشند تا آن یک‌نفر بشوند